در خرابات مغان نور خدا می بینم
این عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم

جلوه بر من مفروش ای مَلکُ الحاج که تو
خانه می بینی و من خانه خدا می بینم

خواهم از زلف بتان نافه گشایی کردن
فکر دور است همانا که خطا می بینم

سوز دل اشک روان آه سحر ناله ی شب
این همه از نظر لطف شما می بینم

هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال
با که گویم که درین پرده چها می بینم

کس ندیده است ز مشک خُتن و نافه ی چین
آنچه من هر سحر از باد صبا می بینم

دوستان، عیب نظر بازی حافظ مکنید
که من او را ز محبّان شما می بینم
از غزلیات حافظ