آه، تنهایی ما غمگین است / درد
دوری به دلم سنگین است / یاد ایام گذشته به دلم / زنده بادا که چقدر رنگین است

.

.

.

از ماضی ها و مضارع ها خسته ام ، دلم برای یک حال ساده تو را دیدن تنگ است …

.

.

.

من ازفاصله ها دلگیرم ، بی تو اینجا چه غریبانه شبی میمیرم ،

ساعت گریه و غم هیچ نمیخوابد و من ، در الفبای زمان خسته این تقدیرم .

.

.

.

من و این داغ در تکرار مانده

من و این عشق بیدار مانده ،

مپرس از من چرا دلتنگ هستم

دلم بین در و دیوار مانده . . .

.

.

.

لطفا هی نپرس دلتنگی چه معنی دارد ؟

دلتنگی معنی ندارد …

درد دارد

چه سخت است دلتنگ قاصدک بودن در جاده ای که در آن هیچ بادی نمی وزد …

.

.

.

چقدر سرد است!

وقتی…

دلتنگتم و نیستی

.

.

.

بی تو آتشکده وشیشه وسنگ است دلم

نفسی بادل من باش که تنگ است دلم

.

.

.

خدایا

این دلتنگی های ما را هیچ بارانی آرام نمیکند

فکری کن

اشک ما طعنه میزند به باران رحمتت . . .

.

.

.

نمیدانم از دلتنگی عاشقترم یا از عاشقی دلتنگ تر

فقط میدانم در آغوش منی ، بی آنکه باشی

و رفتی ، بی آنکه نباشی . . .

.

.

.

بیا باران را دعوت کنیم ، به جشن دلتنگی رازقی

بیا دوباره عادت کنیم ، به بغض غریبانه عاشقی . . .

.

.

.

تمام خنده هایم را نذر کرده ام

تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا

عطر دستهایت ، دلتنگی ام را به باد می سپارد . . .

.

.

.

دلتنگی

تنها نصیب من بود

از تمام زیبایی هایت . . .

.

.

.

لحظه هایی هست که دلم واقعاً برایت تنگ می شود.

من اسم این لحظه ها را “همیشه” گذاشته ام

.

.

.

چه شده ست مرا که اینسان به یکباره

همچون آهویی افتاده ام به دام دلتنگی؟

.

.

.

دلم !!!!!!!!!

درد میکنه ؟

نه !

میپیچه ؟

نه !

میسوزه ؟

نه !

پس چی ؟

دلم برات تنگ شده

.

.

.

حس غریبی ست، آری،‌ هوای گریه دارم باز

افسوس! که اشکم شده است حرام دلتنگی

.

.

.

شبی باران ، شبی آتش ، شبی آیینه و سنگم

شبی از زندگی سیرم ، شبی با مرگ می جنگم

تو آتش می شوی بر خرمن احساس تنهاییم

تو را با هر نفس می بویم ، اما باز دلتنگم