من که شور عشق بازی در جهان انداختم

نیم شب سجاده در کوی مغان انداختم

دیدم آنجا مجمعی از شب روان زنده دل

جهد کردم خویشتن را در میان انداختم

در میان آن سبک روحان-من دل سوخته

-از سرشک لعل گون رطل گران انداختم

گفت:پیرا!می خوری به کز ریا طاعت کنی

حلقه کردم آن سخن در گوش جان انداختم

بت پرستی را میان بستم به زنار مغان

خرقه و سجاده حالی با گران انداختم

عاشقان دانند قدر عشق را از سر عشق

-هر زمان آشفتگی بر عاشقان انداختم

ای نظامی هر زمان بر پای آن زنده دلان

-لعل ناب از دیده و در از دهان انداختم