غزلی از" حضرت مولانا "

ز عشق روی تو من رو به قبله آوردم

وگرنه من ز نماز و قبله بیزارم

مرا غرض ز نماز آن بود که پنهانی

حدیث درد و فراق با تو بگذارم

وگرنه این چه نمازی بود که من با تو

نشسته رو به محراب و دل به بازارم

 

" حضرت مولانا "

/ 3 نظر / 103 بازدید
نمايشگاه هاست www.hostexhibition.com

با سلام به شما دوست عزيز : از سايت من ديدن کنيد براي شما يک پيشنهاد خوب دارم تبديل و بلاگ شما به سايت دائمي هاستينگ رايگان هديه ما به شما با من در تماس باشين يا هو اي دي host_iran هاست,هاست رايگان,هاستينگ,فروش هاست,خريد هاست,سرور مجازي,وي پي اس با تشکر[گل] [گل]

سپیده

من نمی دانـم این دلتنگی ,دلتنگی که می گوینـد چیـست همین حـس مبهـم نفـس گیری که دامن گیـرمان می شود وقتی چیـزی را کسـی را جایی جـا گذاشته ایم همان دلتنگـی ست!؟

مهتاب

[لبخند] درود دوست گرامی غزل نوشته شده از غزلیات مولانای جان نیست.[گل]